آنکه وجودش در تلنگر حادثه ها ـ مروارید صداقت را در کویر دورویی ها ـ می ریخت
و از فراز بلندی ایثارش قطره قطره اشگ می شد و فرو می چکید . گلهای خنده اش به آه سرد و بغض گرفته کوردلان پژمرده شد ، اما از ایثار باز نایستاد
برایم گریه نکن ؛ من از هیچ چیز نمی ترسم
ولی برایم دل بسوزان چون من می ترسم ، نه از آنی که همه می ترسند
من از آن می ترسم ، که مرا می شکند
من از آن می ترسم ، که بلور دل مرا می شکند
می شکند بی فریاد
می شکند بی داد
می شکند بی زمان در مرداب
پوران فرخزاد
بعضی ها فکر می کنند که فروغ توی جامعۀ مونث ما اثر گذاشته ، ولی چنین نیست بلکه فروغ در ادبیات معاصر ما تاثیر گذاشته است . همانطور که نیما ره گشاست و شعر را از آن قید و بند قدیم در می آورد . ، و از آن چهار چوب آزاد میکند ، فروغ هم به شعر یک حالت تازه ای بخشیده است . مهم ترین چیز فروغ ، من یک بار دیگر هم این را گفته ام یکی تجربه گری اوست که ما کمتر توی شاعر داریم ، که بیشتر تخیلی کار می کنند . دوم زبان خاص او است که زبان طبقه دو، طبقه الیت جامعه است که این جور کسترش پیدا کرده و سوم وارد کردن واژه های نامأنوس در شعر است . ، درست همان کاری که مولوی در قرن ششم کرده است . یعنی یک مقدار واژه را وارد شعر کرده است که قبلا کسی اجازه نمی داده است که این گونه واژه ها وارد شعر بشود . بنا بر این فروغ اصولا روی حس معاصر ایران اثر گذاشته ، اگر چه روی زن ها بسیار اثر گذاشته است . بنا بر این زنهای ایران یا بطور کلی تر زنهای جهان که زیر ستم مرد سالاری قرار دارند این ها دارند کار خودشان را می کنند . یعنی دارند به سرعت هم پیش می روند و... ...
فروغ را هرکس به گونه ای می نگرد که بر ذات خود می نگرد . کلام عاشقانه فروغ در باز آفرینی احساس صادقانه اش به ندرت با برگرادان مفاهیم خوانندگانش مطابقت پیدا می کند .هرکس شاید در قطعه ای از شعر او با مفهوم آن و به تصویر کشیدن خلوص معنا در آن ، همزاد پنداری را باز یابد. اما فروغ نقش معلم را از خود می زداید و در غالب معصوم خود به کلامان ساده اش ، خشم واقعیت را مخفی می کند.
دلیل روشن آن آن است که هر کس برداشتی بسته به روحیه و اخلاق خود از کلمات خالص فروغ دارد . هرچه صراحت است برای فروغ امر تهیج بخش نداشته است ، لیک در مظمون و مخیله یک ناشناس به گونه ای غریب شبه ای از تهیج اروتیک پیدا می کند . این بدان سان می شود در هر عصر و دوره ی ، نسلی که کلام ص صریح و زیبای زنی را می خوانند برداشت خاصی از زن در ذهنشان نقش می بندد . . گرچه که ادبیات مردانه ما به قدر کافی در لفظ و شعر و در پرسوناژ های داستانی زنی را یک طرفه به مصلخ برده اند و گاه زنان اهل دانش هم با رعایت مرز های کشیده شده در جامعه خود مطیع و فرمانبردار نشان داده اند . اما این از نفی کوشش زنان در خالی کردن عواطف انسانی زن هیچ نمی کاهد ..ما شاهد آن بوده ایم که زنان اگر به اصطلاح به نجابت خود ایمان داشتند . این شرط خوب بوده است ولی کافی نبوده است . در نتیجه باید به طور مرتب طبقه ای باشد که که از زنان که مورد نکوهش باشند و برای نشان دادن فاصله و تفاوت مشخص این زنان هم به همراه گروه مردان در مردود کردن این صفت بد در نزد زنان بکوشند . اینجا به این عمل که گاه با زیرکی و گاه از روی نادانی در جامعه صورت یک رسم و قانون نا نوشته همه در به اجرا در آوردن آن متفق القول می شوند ، کلام و شعر فروغ فرخزاد انفجار عظیمی به پا می کند . شاید اگر زمان و دوره تجدد طلبی نبود ، فروغ را چون جادوگران به آتش می کشیدند . اما تجدد و بلوغ فکری جامعه حامل تازه هایی بود که توحش را مردود می شناخت و انسان برای رسیدن به دروازه های تمدن باید که به ظاهر هم که شده است خود را متمدن نشان دهند . ظاهر شدن گروه های موسیقی اروپا و گسترش فیلم های آمریکایی به سرتا سر جهان ، مجال بهانه گیری های دست و پا گیر را نمی داد . بیتلز ها و فلور لاو جوانان جهان را از غالب تنگ نسل مطیع و همیشه سربه زیر رها می کرد . خبر های رادیو و روزنامه و تلویزیون جهش چرخش عظیمی از ایده های جوان را متنتشر می کرد .جوانانی که جنگ نمی خواستند و با لباس های ساده و متفاوت دسته دسته به اروپا و کشور های آسیایی روان می شدند و سرود متحد شدن و همصدا شدن دیگر جوانان را داشتند و نوید قدرت مند شدن نسل جوان را می دادند که دنیا را خانه تکانی کنند و ایده های کهنه را بدور بریزند و صلح ، عشق و دوستسی را جانشین جنگ و جهالت کنند
ایدوئولوژی های باز مانده در جعبه سیاست مداران جهان خریداری نداشت . و نسل جدید سر به طغیان می زد . از هرچه که دولت را و قدرتمندان همه را پرهیز می دادند ، نسل موجود آنرا از بن و پایه در هم می پاچید و با قوائد و زبان خود آنرا تفسیر می کرد . اروپا ایدئولوژی شرق را می بلعید و از این جیره به میل خود مقداری را حضم می کرد و مازاد آن را تف می کرد . شرق در مکیدن آداب و اصول دمکراسی آمریکایی و ظاهر پر زرق و برق بورژوازی از هیچ کوششی دریغ نمی کرد . این چرخش سیل گونه و جا به جا شدن و اوج گرفتن ایده ها بسیاری از اصول گرایان زمان را نگران کرد ، اما نگرانی از دست دادن سرمایه برای سرمایه داران و استعمار گران بیشتر بود .
نگونه ترجمه نمی شود که از مرز مهار های جامعه می گذرد و فریادی را به بغض کوچکی مبدل می کند و به تمام بی حرمتی ها و ناروا های جامعه مردانه نسبت به زن تف می اندازد . و جای آن در صورت جامعه ما با کج نگری به استغاصه های عاجزانه معشوق به عشق فلک زده ای است که خود می پندارد در ردای زور مندان نشستن گناه دیگران است و او تاب چنین گریزی از بردگی خود ندارد .فروغ در اوج نا امیدی بر خود نمی گرید ، و از آن که آنان بی پروایی می نامند و در چهار چوب های اسیتیصالی خود نام های عامه پسند بر آن می نهند ، خروشان می گریزد . بد ترین ترجمه از شعر های فروغ را ترسایانی داشته اند که در بازار معامله گران روح خود را فروخته اند و جامه ای از بنفشه های معصوم شعر فروغ را حیلت گرانه پر پر می کنند
گنه کردم گناهی پر ز لذت ؟
مرا به من بسپارید ... به حریم معبود من نیایید ... شمایی که در روشن کردن خیالتان استخوان های احساس را نشخوار می کنید ، معشوق من نه زیبا بود و نه قوی هیکل ، نه آن تراسیم منفور قالب های بازاری را داشت و نه درحجیم بودن حواسش قهرمان ، احساس مرا آلوده افکار گندیده روزانه شبگردان نپندارید
زآنچه دادم به او مرا غم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از دل که پر نشد جایش
بخدا چیز دیگرم کم نیست
کجا کس در قفایش اشگ غم ریخت
کجا کس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
که بانگ او طنین ناله ها بود
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را
به او جز از هوس چیزی نگفتند
در او جز جلوۀ ظاهر ندیدن
فروغ در دالان آرزو هایش در گوشه ای تاریک غمگین می نشیند که شاید فروغ زندگی بر او بتابد . او باور ندارد که روزی نیمه روشن ستاره اش را بیابد . غمی سنگین در شعر هایش بیهودگی انتظارش را فریاد می کشد .
می سوزم از این دوروئی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسۀ جاودانه می خواهم
- Coyright Behnama , all rights- behnama.tv@gmail.com ـ استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع و یا لینک دادن به آن ها بلا مانع است