پاييز سال 1385
بود که برنامه تلويزيوني سيماي نور را براي پخش آماده مي کردم .
قرار بود اولين چهره ادبي برنامه « هنر و ادب » را با گفتار «عمران
صلاحي » آغاز کنيم . حدود 4هفته پيش از اين بود که خبر نگار تلويزيون
نور گفتگويي را با «عمران صلاحي »ترتيب داده و فيلمبرداري کرده بود
. در اين مدت چندين بار گفته ها و تصوير او را بروي دستگاه مونتاژ
مرور کرده بودم ، تا جايي که وتقريبا گفته هاي او را از حفظ شده
بودم . بخش هايي از اين گفتگوي گرم و شيرين را براي برنامه انتخاب
کرده بودم .صداي گرم و کلام صميمي اش در گوشم زنگ مي زد.
ناگهان در خبر
ها ،خبر سکته او را خواندم و به يک باره در جا يخ زدم .مات و مبهود ماندم
، تصوير زنده و خندان او هنوز بر صفحه تلويزيون بود ، و زندگي را
لبخند مي زد.و آن روز نوشتم که قرار نبود که گفتگو با عمران صلاحي
بعد از مرگ نا بهنگامش پخش شود.بعد ها پشيمان شدم که چرا بدون اينکه
توضيحي را اضافه کنم اين مطلب را رها کردم .ديگر دلم نمي آمد که
چيزي بنويسم .بله ، اين يک گزارش تلويزيوني بود که در يکي از شهرهاي
سرد سوئد و تقريبا دور از بقيه دنيا در انزوا و غربت تهيه و پخش
مي شد
«عمران صلاحي
در مقابل اولين سوال پرسشگر تلويزيون نور چنين مي گويد: «والله ،
چي بگيم که به درد مردم بخوره
اجاز بدهيد بشنويم
که عمران صلاحي در اين گفتگوي دوستانه با سادگي و فروتني خاص خودش
چگونه مي گويد از خود واز ديگران
گفتگوی دوستانه
عمران صلاحی
قرار نبود بعد
از مرگ نا بهنگام
او پخش شود
هنرمند مردمی
، عمران صلاحی
با کلام رنگینش
در دل بسیار
ی از مردم جای
داشت .او گرم
و صمیمی و با
فروتنی خاص
خودش با ما سخن
می گوید . از دوران
کودکی اش و از
دوست صمیمی
اش "حسین منزوی
"می گوید . این
گفتگو شاید
آخرین گفتگوی
او با یک رسانه
گروهی بوده
است که این اواخر
صورت گرفته
است ..عمران صلاحی
در این گفتگو
از دوبخش وجودی
خودکه هر دو
در یک غالب قرار
می گیرد سخن
می گوید ، زبانش
مردمی است و
با مردم به زبان
مردم سخن می
گوید .شرح حال
کوتاهی از زندگیش
و دوستا نش و
محلۀ پر خاطره
زندگی اش را
با کلامی دلنشین
می گوید.
یاد و خاطره
اش گرامی
- Coyright Behnama , all rights- behnama.tv@gmail.com ـ استفاده
از مطالب سایت
با ذکر منبع و
یا لینک دادن
به آن ها بلا مانع
است