عزاداران بَیَل سوغات دوم است از یک سفر ، سوغات اول ایلخچی بود . گوهرمراد که روزگاری آرزویی بود دور از دسترس ـ وبعد نام کتابی شد (از لاهیجی ـ شاگرد ملاصدرا) ـحالا بدل شده به نویسندۀ سرتق و .کنجکاوی ، مدام در جست وجو ، که آرام و طبیبانه و گاهی هم شاعرانه می نویسد . ایلخچی یک گزارش بالینی بود. اما عزاداران بَیَل یک مرثیه است . در رثا ء آدم هایی که از زمین کنده می شوند . و به شهر هم که می آیند ، جایشان در کنامدارمجانین است
غلامحسین ساعدی کنار گود زندگی آدم های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط صوت و دیگر ابزار تحقیق دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته . مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می برد و می بینیم که آن جا با حضرات بَیَلی نشسته دارد گپ می زند . می خواهد از آنها باشد . اما از آنها نیست ، غریبه است . همان کنار گود ایشان نشسته / اما دست کم اگر در شهر ها مجال مکالمه بریده است ، یا تنگ است ، ساعدی می گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و اوخود یک گفت و گو کنندۀ با ایشان . اما فقط یک گفت و گو کننده . این یکی
آدم های بَیَل حرف های ساده می زنند . و از مسائل بسیار ساده . از دزدی شبانۀ پوروسی ها ـ از بیماری عمومی ده مجاور ـ از عشق سادۀ یک زن ـ از کشت و کارـ... سفرۀ دل یک روشن فکر درمانده نیست که روی بساط کتاب فروشی ها باز شده باشد . ادا و اطوار ندارد . لاهوت و ناسوت نیست . صحبت از آب می کند و از گاو و از بدوی ترین وسائل زندگی ده . یعنی اساسی ترین مشکل مملکت . این دو تا
اما این آدم ها حرف که می زنند ، جالب است . یکی چیزی می گوید . دومی همان را به صورت سوال از سومی می پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا شک به نفر اول باز می گرداند.(گرچه این ملم را گاهی در نوشته های فرنگی و امریکایی سراغ داریم )همین جور است ـ به همین سادگی که واقعه پیش می آید . یعنی مسئله طرح می شود . در این فوت و فنی که ساعدی بکار برده ، اگر سادگی دهاتی ، گاهی به حماقت می زند و گاهی کلافه ات می کند یا سخت اغراق آمیز می نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته . گرچه خبری از خود او در کتاب نیست . اما از دوربینی یا نزدیک بینی خبر هست که جانشین خود او است . ویک نواختی از این جا است . و این بینندۀ تنها بودن و نه لمس کننده هم یک پای «عزاداران بَیَل » را لنگ کرده .(و آیا این یعنی حکایت یک نواخت بودن زندگی در ده ؟ ـ نه ، این توجیه راضی ام نمی کند) ناچار شعر زندگی روستایی ندیده مانده ( جز یک عاشق و معشوق کم رنگ ) و از این قبیل ... و نه یک دم فرصت خلوت میان تو و اهالی ، و همه جا دید دوبعدی یک دوربین . و ساعدی با این حضورو غیاب متناوب ـ در کتاب و در ذهن ـ میان خواننده و کتاب ، نوعی بازی موش و گربه در آورده . تا می آیی جای پای خودش را در صفحه ای گیر بیآوری ، گریخته است . و به چه چیز ؟ ـ به عظمت خامی زندگی روی زمین ده . و ساعدی در برگرداندن این خامی استاد است . این سه تا
****
نسیم خاکسار
1384 ـ دنیای غلامحسین ساعدی
نوشتن ویا گفتن از ساعدی و کار های ادبی اش ، به گونه ای نوشتن و یا گفتن از نسل خودمان است . نسلی که هنوز در گیر یافتن چهره ی خودش است . ساعدی هر چند از سال 32 در گیر فعالیت های اجتماعی و سیاسی .بود ولی حیات مشخص ادبی ، سیاسی و اجتماعی او به بعد از سال های 32 بر می گردد
در یافت اندیشگی روشنفکران جامعه ی ما تا یک دهه بعد از شکست جنبش ملی مصدق و نیز بعد از آن ، دو زاویه دید یا دو زاویه برخورد به حیات اجتماعی ـ سیاسی متمایز از خود را نشان می دهد . در یکی ، تجربه های تلخ مبارزاتی پیش از سال های 32 وزن سنگینی دارد و نگرش به جامعه و جهان از صافی آن تجربه شکست می گذرد . یأس چیره است بر اند یشه و اندوه سیمای برجسته ای دارد . و دیگری ، ذهن و اند یشه سرگرم ستیز دوباره علیه خود کامگی و یا علیه هر گونه خود کامگی است . و در نتیجه از امواج امید به فردا .و پیروزی سرشار است
ساعدی از نسل برخاسته ی این نگاه اخیر است . دیگر ویژگی های فکری و شخصیتی این دسته ؛ که به آن ها نمایندگان نسل از پا نیفتاده بعد از سال 32 می توان گفت ، در ارزیابی از گذشته ، حضور زنده در حال و داشتن چشم اندازی رو به آینده خلاصه می شود . وبا نگاهی به آثار ادبی ساعدی و زندگی او ، کم و بیش می توان به شاخص هایی برای شناخت فکری وضعیت این نسل رسید
ساعدی نخستین کار های ادبی و نمایشی اش را با نوشتن نمایش نامه هایی در باره انقلاب مشروطیت آغاز کرد . تجربه زندگی در زادگاه اش ، تبریز ، و بالیدن در خاطره های قیام های توده ای در آن زمان ، که ساعدی بعد ها زیاد از آن نوشت و از زبان دو نسل پیش تر از خود شنیده بود ، راه و سمت ادبی ساعدی را مشخص می کند. ساعدی در نمایش نامه های اولش برای نمونه در « پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت » که هنوز به پرداخت کامل و به زبانی مستقل دست نیافته ، خاطره های آن دوران را باز آفرینی و باز گویی می کند . ساعدی اما در این دوره از تجربه ی هنری خود زمان چندی نمی یابد . کوشش او چون نویسنده ای در گیر با مسائل اجتماعی و سیاسی و نیاز هرچه بیشتر او به سخن گفتن آشکارتر با مردم ، او را به حوزه های دیگری از نوشتن نیز می کشاند . ساعدی در این مسیر بود که استفاده از سمبل را در یافت داستانی و نمایشی کار های بعدی اش پذیرفت و سعی کرد واقعیت های پیرامون اش را در قالب های کنایه ای بریزد . آن ها را بکاود و چهره ها و لایه های پنهان در درون شان را نمایان کند . او در استفاده از این قالب های نمادین ، هم بنیانگذار بود در ادبیات ما و هم ادامه دهنده و تکامل دهنده اش . کنایه ها و نشانه نه ها ی نمادین او رمز های پیچیده ای نبود و به آسانی از سوی تماشاچی نمایشنامه ها و خواننده داستان هایش درک و لمس می شد . دلیل :ارتباط راحت با کار های او را شاید بتوان در این قابلیت ها دید
ـ1ـ واکنش ساعدی در برخورد با حوادث و تحولات اجتماعی ـ سیاسی در جامعه و استفاده از آن ها در قالب های ادبی بسیار سریع بود
ـ 2 ـ موضوع های انتخابی اش برای کار ، موضوع هایی دور از ذهن برای مردم نبود
ـ 3ـ تسلط او به روانشناسی نیز به او کمک می کرد که بداند دامنه خیال هنری را چگونه با ذهن و تخیل مردم در هم آمیزد و با کمک آن ها اشکالی کاریکاتور گونه از رویدادی های جامعه در آثارش باز سازی کند
***ًًًًًٌٌٌٌٌٍٍٍٍٍ
غلامحسین ساعدی فعالیت ادبی خود را از 16 سالگی شروع کرد و تا پایان عمر خود آثار گرانبهایی در زمینه نمایشنامه نویسی و داستان نویسی بر جای گذاشت .او نمایشنامه هایش را با نام هنری گوهرمراد می نوشت .
زیر بامها » و «عروسی »و « چوب به دست های وزیل » تاسال 1344 و « و پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت » و»
بهترین بابای دنیا »و «روشنی » و « آی باکلاه ، آی بی کلاه » سال 1346. »« دیکته و زاویه» و عاقبت قلمفرسایی ، ترس و لرز ، و « پروار بندان » به سال 1348 و فیلم « گاو » در سال 1350 »
که اثری زیبا و به یاد ماندنی تصویر گر روستاهای در بند است . فیلم
زیبایی که کارگردانی «داریوش مهر جویی » و بازی درخشان « عزت الله انتظامی » از آن یادگار سالهای اوج سینمای ایران است. و نمایشنامه های وای بر مغلوب ، کلاته گل ، کار بانکها در سنگر ، جانشین 1349 و چشم در برابر چشم ـ اتلو در سرزمین عجایب ـ
گوهر مراد پس از اجرا نمایشنامه هایش در تئاتر 25 شهریور چون کوشش های خود را در پدید آو ری انقلابی عینی بی نتیجه می انگارد ، سرخورده و بدبین می شود . این نومیدی او را به نوشتن کتاب لال بازی برمی انگیزد . کتاب لال بازی مشتمل است بر پوپک سیاه ، دشت پیما ، دعوت ، ظلمت ، شفاعت ، ضیافت ، شهادت ، در انتظار جنگل ، طالع فقیر و روح چاه . قهرمان پانتومیم های گوهر مراد ، خود را محصور در سیم های خار دار می بیند . مشکی که به زحمت آب از چاه کشیده ، به جای آب ، باد تحویل می دهد > دلو مرد مسافر تشنه در پی زحمات دیگر ، کتاب کهنه ی گران بها ، .شمایل مقدس ، مارو تپانچه ، که سمبل های بیهودگی دانش ، اعتقاد و مرگ هستند، از چاه بیرون می آورد
دکترغلام حسین ساعدی متخلص به گوهر مراد به سال 1314 در تبریز ، دیده به جهان گشود و تا اتمام تحصیلات دکترا در .آن شهر به سر برد . رشته تحصیلی وی روانکاوی بود
نخستین داستان کوتاه گوهر مراد به نام سعادت نامه در ماهنامه آناهیتا به چاپ رسید.او همچنین در نشر اندیشه با دکتر احمدی ، به آذین ، کسرایی و عده ای دیگر ، فعالیت های مشترک ادبی داشت. گوهر مراد به عنوان نویسنده ای پر کار ، نزدیک به چهل نمایشنامه ، فیلمنامه و داستان نوشته است که بیشتر آنها چاپ و به معرض اجرا گذاشته شده است .گوهر مراد علی رغم واقع بینی و واقع گرایی سرشتش ، زبان رمز ، ایما و استفاده از سمبل را یگانه راه وصول به مقصود .دانست ، و در این سبک کمال مهارت و قدرت را از خود بروز داد
او از اوان جوانی با آشنایی با صمد بهرنگی و بهروز دهقان و کاظم سعادتی و از طرف دیگر با شخصیت های ادبی و سیاسی چون جلال آل احمد در تاسیس کانون نویسندگان ایران مشارکت می کند . و آشکارا به مبارزه بر می خیزد
هر چند فعالیت های ادبی ساعدی متمرکز در زمینه نمایشنامه نویسی است اما نمی توان نقش به سزای اورا در پیشبرد سیر ادبیات داستانی ایران نادیده گرفت . او در ساخت و پرداخت فضای عمیق ده و روابط انسان ها ،و جهل و خرافات که ثمره فقر فرهنگی واقتصادی جامعه است توان و قدرت به سزایی نشان داد.ودر تحول ذهنی جامعه و تجسم زندگانی اجتماعی مردم نقش عظیمی ایفا کرد
غلامحسین ساعدی در دوم آذر (1346) در غربت در اثر خون ریزی معده از دست رفت و در گورستان پلانشز (پاریس) کنار « صادق هدایت » آرمید
- Coyright Behnama , all rights- behnama.tv@gmail.com ـ استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع و یا لینک دادن به آن ها بلا مانع است