ــــ فیلم " در انتظار آ زادی " به کارگردانی " آرش ریاحی " کارگردان ساکن اتریش فیلمی درباره مهاجرین می سازند از سوئد سعید اویسی و فارس فارس در این فیلم بازی میکنند .این فیلم با مشارکت دو شرکت فیلمسازی اتریش و فرانسه ساخته می شود و اکنون آخرین مراحل فیلمبراداری خود را می گذراند
ــــ فیلم سینمایی به کارگردانی خانم شبنم کارگرادان ساکن اتریش را در تابسان امسال بازی خواهد کرد
ـــ در ماه سپتامبر در فیلم بلند سه ساعته به کارگردانی " رضا باقر " کارگردان ساکن سوئد بازی خواهد داشت
گفتگوی فرح ربیعی با سعید اویسی هنرمند تاتر و سینمای ایران و سوئد
سعید اویسی بازیگر ، نمایشنامه نویس ، و کارگردان متولد 17 مارس 1947 در ایران . در آغاز سال 1990 پس از نمایشنامه ای که خود کارگردانی می کند به سوئد آمد . او در سوئد همکاری خود را با« بکا تیاتر» شروع می کند و درسال 2001 با بازی در نمایشنامه های الیزا و پیس " کلاه مال توست " فعالیت های هنری خود را ادامه می دهد
سعید اویسی سال 2000 با بازی در فیلم « بالهای شیشه ای » برنده جایزه " سوسک طلایی" به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم فستیوال فیلم سوئد انتخاب می شود
در یک گفتگوی تلویزیونی در استودیوی نور سعد اویسی را ملاقات می کنیم ، او تازه از سفر برگشته است . سعید اویسی مشغول بازی آخرین صحنه های فیلم تازه اش است .او می گوید که همین روزها تمام می شود ولی بزودی برای بازی در فیلم دیگری راهی خواهم بود
قسمت اول
ف . ر ــ با تشکر از شرکت شما در برنامه وسیمای نور، آقای سعید اویسی ، این بار دومی است که در خدمت شما هستیم و گفتگویی در مورد هنرتاتر و سینما می کنیم ، در دیدار پیشین ، شما نقش خود را در اولین فیلم سینمایی ساختۀ آقای " رضا باقر " تازه به پایان رسانده بودید ، و این فیلم بسیار هم مورد استقبال قرلر گرفت و به دنبال آن شما برنده جایزۀ " سوسک طلایی " شدید . وحالا نیز شما در حال اتمام بازی در فیلم سینمایی دیگری هستید که آن را معرفی و در باره آن صحبت خواهیم کرد .اما قبل از آن ، جای آن دارد که مرور خلاصه ای داشته باشیم به سابقه و فعالیت های هنری شما در ایران .شما چگونه فعالیت های هنری خود ر در ایران آغاز کردید؟
س.ا ـ مختصری می پردازم به گذشته که در ایران بودم و در ادامه آن ، به فعالیت هایی که در سوئد داشته ام. بله ، من در ایران از سالها قبل به خاطر علاقه ای که نسبت به کار های نمایشی داشتم ، درمحل تولدم « اراک » آنجا در زمان بچگی من ، تعزیه راه می انداختند ، آن هم خیلی مفصل ، و من تنها کسی بودم از خانواده که به دیدن تعزیه می رفتم و عین آن نمایش را در خانه سعی می کردم اجرا کنم و خود پرده درست می کردم و نمایش می ساختم . یعنی از سن هشت و نه سالگی ، علاقۀ به نمایش و نمایش دادن را در وجودم حس می کردم
ف.ر ـ خانواده شما هم زمینه کار های هنری داشتند ؟
س.ا ـ خیر ، هیچ کدام ازافراد خانواده ام زمینه هنری نداشتند . و حتی من موقعی که می خواستم دوره تاتر ببینم ، با وجود داشتن پدری تحصیل کرده و روزنامه نگار با مخالفت او مواجه شدم . و او دوست داشت که من یک حرفه دیگری داشته باشم . البته بعدها مشوق من هم شدند . من کارم را با گروه هنر ملی به سرپرستی عباس جوانمرد شروع کردم . و از آنجا وارد دانشکده هنر های دراماتیک شدم به تشویق خانم پرتوی (خانم عباس جوانمرد )ـ
ف.ر ـ اولین تاتری که شما بازی کردید در چه محلی بود و چه بود ؟
س.اـ اولین تاتر حرفه ای که من بازی کردم ، در تالار فارابی بود ، در وزارت فرهنگ و هنر آن زمان ، نوجوانی بودم که در گروه هنر ملی هم کار می کردم و هم کلاس می دیدم . در آنجا نمایشنامه ای بود به نام « آلونک » نوشته کوروس سلحشور و کار گردان هم عباس جوانمرد بود و من رل یک چوپان را بازی می کردم .اون اولین کار حرفه ای تاتر من بود . که خانواده ام هم نمی دانستند و من موقعی که نمایش این پیس تمام شد من از بهارستان تا خانه مان که آن زمان میدان شاه بود و تا آنجا خیلی راه بود ، از زور شوق و شعف پیاده آمدم . که مواجه شدم با عکس العمل پدرم ـ که تا حالا کجا بودی ؟ ـ که نمی توانستم به او بگویم ...ـ رفتم تاتر بازی کردم
ف .ر شما چگونه به سینما و تلویزیون راه پیدا کردید ؟
س.اـ تاتر مقدمه همه این حرفهاست ، تاتر به معنای واقعی مادر هفت هنر ، تمام هنر هاست .تاتر را که شروع کنید خود به خود به سینما و رادیو و تلویزیون کشیده می شوید ،. آن موقع که من تاتر بازی می کردم ، تازه تلویزیون « ثابت پاسال » راه اندازی شده بود در خیابان پهلوی بهنام تلویزیون ایران که شب ها بیش ازچند ساعتی برنامه نداشت . کاری که من در موقع با گروه تاتر انجام دادیم یک نمایشنامه تلویزیونی بود ، که زنده پخش می شد .من در موقع در پوست خود نمی گنجیدم . با گروه حرفه ای ، یک نمایشنامه ای به نام « دشتبان » را با شرکت خانم فخری خوروش و عباس جوانمرد و مرحوم حسین کسبیان و جمشید لایق تمرین می کردیم . در آن موقع پدر ما هم تازه تلویزیونی خریده بود و خانه پر می شد از اهالی محل که می نشستند و تلویزیون تما شا می کردند . من هم که از صبح برای تمرین جلوی دروربین ، به تلویزیون رفته بودم و برنامه که قرار بود ساعت هشت شب به طور زنده پخش شود . و من درست مثل همینجا ، به شمردن ، سه ، دو ، یک ... میرود برای پخش ، ضربان قلب من به اوج خود رسیده بود . البته این خاطرات فراموش نمی شود . و من رل مهمی هم نداشتم ، یک خط بیشتر رل نداشتم ، و آن دیالوگ هنوز تو خاطرم هست ، که باید به خانم خوروش می گفتم . موضوع داستان اربات و رعیتی بود و من در آنجا نقش چوپان را داشتم و آن دیالوگ چنین بود « آی قرشمال ارباب با تو اِ... مگه زبونتو گاز گرفتی ؟ » فقط همین ـ نوبت من که رسید و این یک خط را گفتم تمام شد ، مثل اینکه دنیا را به من دادند
ف.رـ و شما با موفقیت از آن گذشتید . جالب این بوده است که این نمایشنامه به صورت زنده پخش می شده است ، چه نمایشنامه های دیگری بعد از آن شما بدین تریب بازی کردید؟
س. ا ـ بله ، ما چند نمایشنامه دیگر را از صادق هدایت با همین گروه کارکردیم . یکی دو نمایشنامه از اکبر رادی بود که کار کردیم و بعد از آن نمایشنامه ها را دیگر ضبط کردند . و بعد از آن من به رادیو کشیده شدم . مرحوم بیژن مفید بعد مدت ها کار در گروه هنر ملی ،نمایشنامه ای را کار کرد به نام شهر قصه . این نمایشنامه را بیژن مفید نوشته بود و اولین ورسیون آنرا با بچه های گروه هنر ملی کار کرد ، که ما عضو این گروه بودیم و درس هم می خواندیم .. ورسیون اول این نمایشنامه شهر قصه را ما در انجمن پیشاهنگی کار و اجرا کردیم
ف.رـ شما در آنجا چه نفشی را اجرا می کردید؟ چی می خوندید ؟
س.اـ اگر به خاطر داشته باشید ، در این نمایشنامه آقا موشه ای بازی می کرد که خود بیژن شعرش را می خواند و صدا را روی تند می گذاشت و این به صورت صدای جیغی بچگانه شده بود و برادر خودش هومن مفید ـ رل آقا موشه را بازی می کرد ، که بعدها سعید کنگرانی بازی کرد .نقش خر را من بازی می کردم و در قسمتی هم همان شعر را می خوادیم که
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه /هر چی من بهش نصیحت می کنم / که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه /بهش میگم جون دلم ، این همه دل توی دنیاست / چرا یک کدوم مثل دل خراب صاب مرده من پاپی زنهای خوشگل نمی شه ـ
در آن زمان ما این نمایشنامه را با بیژن کار کردیم .، و بعد این نمایشنامه را نیز برای رادیو آماده کردیم ، که این اولین کار رادیویی من ، و با همین شهر قصه بود که به صورت یک نمایشنامه رادیویی ضبط کردیم که همه بچه های گروه ، من و بهمن مفید ، مرتضی عقیلی ، ، بهمن وطن پرست ،مسعود تاج بخش ، رامین فرزاد ، جمیله ندائی (همسر بیژن مفید ) بود و خانم چهره آزاد و خود بیژن مفید و بهزاد فرهانی بود . که این نمایشنامه رایویی شد و ازآن جا بود که با بیژن مفید در رادیو شماره دو کار ها و نمایشنامه های رادیویی داستان های شب را اجرا می کردیم و همچنان فعالیت های رادیویی من درآنجا ادامه داشت . تا اینکه اداره تاتری تشکیل شد و تاتر فارابی از بین رفت و ما منتقل شدیم به اداره برنامه تاتر و در آنجا اداره گروه تاتر شامل پنج گروه شد . که یک گروه به سرپرستی عزت الله انتظامی و ودیگری عباس جوانمرد و گروه داود رشیدی و عباس مغفوریان و گروه کشاورز و گروه محمود دیلمقانی بود که من با جوانمرد کار می کردم . و در همان دوران اولین سریال تلویزیونی که من بازی کردم سریال « دلیران تنگستان » بود و در آن رل عبدالرضا چوبک که مردی انقلابی بود بازی می کردم
بعد از سریال تلویزیونی « دلیران تنگستان » مرحوم جلال مقدم موسسه ای باز کرد به نام«چنگک»ـ سریال تلویزیونی می ساخت و از چند کارگردان هم دعوت کرده برای ساختن این سریال که یک سریال پلیسی بود ، آنرا بسازند . یک مدت هم من با خود جلال مقدم در آن سریال چنگک کار می کردم . البته روحش شاد ، باید بگویم من اگر کلمه سینما را هم یاد گرفتم از جلال مقدم یاد گرفتم . که معلمی بسیار ورزیده ، تحصیلکرده فرانسه بود و ادبیات فرانسه را بسیار خوب می دانست و کارگردان بسیار خوبی هم بود . من چند سناریو نوشتم که کار کردیم و بیشتر دستیار او بودم و چند تا از آنها را هم من بازی کردم
بعد از آن در رابطه با جشن هنر شیراز و آمدن " پیتر بورک " به ایران و نمایشنامهای به نام ایرانیان اثر اشیل را کار کرد و تجربه بسیار قشنگی به روی صحنه آورد ، بدین صورت که یک زبانی اختراع کرد به نام " اورگاست " و برای این کار شاعری را از انگلیس دعوت کرد بنام " تتریوس " و این زبان جدید را نوشت
بازیگرانی که پیتربوروس انتخاب کرده بود از هنرپیشگان ایرانی ، یونانی فرانسه ، انگلیس ، پرتقال ، و اوگاندایی بودند . از ایران این حقیر و محمود دولت آبادی ، رضا کرم رضایی ، مرحوم کسبیان ، محمد باقر غفاری ، شکوه نجم آبادی ، فهیمه راستکار ، ، داریوش فرهنگ و داود رشیدی بعنوان آسیستان و مترجم کار کردند . آربی آونسیان به عنوان آسیستان و مترجم کارکردند . البته شاید هم اکنون حضور ذهن نداشته باشم ، که بقیه را بگویم ،به هر حال از بچه های اداره تاتر و کارگاه نمایش هنرپیشه انتخاب کرد به اضافۀ هنرپیشگان خارجی . پیتربورک می خواست که همۀ گروه هنرپیشگان به یک زبان واحد روی صحنه صحبت کنند و با این زبان نو ارتباط بر قرار کنیم . در این دوره که با پیتربورک کار می کردیم ، که حدود ده ماه طول کشید ، برای من بسیار دوره آموزنده ای بود . همنطور که می دانید ، پیتر بوروک یکی از کارگردانان بزرگ انگلیسی است که هرساله پیام تاتر را در یونسگو اعلام می کند و مرد بسیار سرشناسی است
ف.رـ آقای اویسی ، لطفا در باره هنرمندانی که با آنها همکاری داشتید وتجربه کاری داشتید بگویید ، مثلا آقای غلامحسین ساعدی و محمود دولت آبادی
س. اـ البته در این تاتر پیتربورک در خلال کار عده ای ، کار را ول کردند ، مثل محمود دولت آبادی که الان سرشناس ترین نویسنده ماست و واقعا ایران افتخار می کند به یگ همچین نویسنده و هنرمند بزرگی ، شاهکار هایی نوشته است که قبل از آنکه به عنوان نویسنده مشهور شود بازیگر بود ، و در گره هنر ملی کار می کرد و باهم کار کرده ایم . مثلا محمود به علت ناراختی معده این کار را ول کرد و همین طور کرم رضایی و حسین کسبیان . مرحوم پرویز فنی زاده بود که او هم انتخاب شده بود ولی کار را ادامه نداد .چند نفر باقی ماندیم که کار را اجرا کردیم
در مورد دکتر غلامحسین ساعدی ، با ایشان هم تجربه کار های تاتر ی داشته ام
آلبومی از خاطرات و زندگی من
***
- Coyright Behnama , all rights- behnama.tv@gmail.com ـ استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع و یا لینک دادن به آن ها بلا مانع است