رَُکسانا
شعر مشهور سال 1329
رُکسانا را نیمای بزرگ به من داد. آن وقت ها فرهنگ شعری( و غیر شعری ) ما سخت فقیر بود و به چنین تکیه گاه هایی نیاز حیاتی داشت . شعر کهن کلیشه های خود را داشت : معشوقی که میرزا علی اکبر صابر (در هوپ هوپ نامه ) پنبه ی آن را زده و عظیم عظیم زاده آن را تجسم عینی داده. اما بنای شعری که نیما طرح آن را به دست داده بود با آن خشت و نیمه ها بالا نمی رفت و نیازمند مصالح دیگری بود : این شعر محتاج فرهنگی بود که می بایست از جای دیگری به جز مکتب خانه ی سر کوچه و اسطوره های بی خون و گوشت و فرسوده مان فراهم آید، گو این که ما، به جز چند تن انگشت شمار که هنوز در پذیرفتن راه نیما مردد بودند، حتا به همان سلاح های پوسیده ی قدیمی نیز دست رس نداشتیم ! - دست به دهنی ما تا به حدی بود که گاه بعضی دوستان مان فرهنگ شعری خود را از فیلم های مبتذل روز دست و پا می کردند : پاندورای من مثلا، و نظایر آن ! ... گیرم این قدر بود که از میان ما ، بعضی این نیاز را می شناختند و با چنگ و دندان از این موانع می گذشتند، و بعضی دیگر مستقیم، چشم به دست این گروه داشتند و به انتظار نشسته بودند که چیزی از کارگاه اینان بیرون آید تا آن را برادرانه قسمت کنند!- هر منتقد شعر به آسانی می تواند رونوشت های کاملی از فلان یا بهمان شعر را در دیوان« شاعران» آن دوره بیابد. با این تفاوت که گاه، رونوشت پیش از سرمشق به چاپ رسیده است !ـ رُکسانا را من ابتدا کلمه ی اوستایی پنداشته بودم که تدریجاً به روشن و درخشان تبدیل شده. فقط بعد ها و پس از آشنایی با نظامی و فردوسی دانستم که این، تاقظ یونانی روشنک است ـ دختر اوخوآرتس، نجیب زاده ی سغدی ـ که پس از اسارت مورد علاقه ی اسکندر مقدونی واقع شد و به همسری او در آمد، و این شاعران او را با استه تیره ـ دختر دارای سوم ـ که اسکندر بنا به .وصیت دارا او را نیز به همسری خود برگزید ـ اشتباه کرده اند به هر حال ، رُکسانا(که بر اثر این اشتباه مورد استفاده من قرار گرفت ) با مفهوم روشن و روشنایی که در پس آن نهان بود نام زنی فرضی شد که عشقش نور و رهایی و امید است، زنی که می بایست دوازده سالی بگذرد تا در آیدا در آینه شکل بگیرد و واقعیت پیدا کند، چهره یی که در آن هنگام هدفی مه آلوده است، گریزان و دیربه دست یا یک سره سیمرغ و کیمیا، و همین تصویر مأیوس و سرخورده است که شعری به همین نام را می .سازد : یأس از دست یافتن به این چنین هم نفسی ﷼ شاملو چند دریایی دارد که کما بیش راوی همه ی آن ها یک سند باد مغموم است. نخستین آن ها رُکسانا است که برای شاعری 25 .ساله آن هم 48 سال پیش حیرت انگیز است
رُکسانا را نیمای بزرگ به من داد.
آن وقت ها فرهنگ شعری( و غیر شعری ) ما سخت فقیر بود
و به چنین تکیه گاه هایی نیاز حیاتی داشت .
شعر کهن کلیشه های خود را داشت : معشوقی که میرزا علی
اکبر صابر (در هوپ هوپ نامه ) پنبه ی آن را زده و عظیم عظیم زاده آن را تجسم عینی داده.
اما بنای شعری که نیما طرح آن را به دست داده بود با آن خشت و نیمه ها بالا نمی رفت و
نیازمند مصالح دیگری بود : این شعر محتاج فرهنگی بود که می بایست از جای دیگری
به جز مکتب خانه ی سر کوچه و اسطوره های بی خون و گوشت و فرسوده مان
فراهم آید، گو این که ما، به جز چند تن انگشت شمار که هنوز در پذیرفتن راه نیما مردد بودند،
حتا به همان سلاح های پوسیده ی قدیمی نیز دست رس نداشتیم ! - دست به دهنی ما تا به حدی بود که
گاه بعضی دوستان مان فرهنگ شعری خود را از فیلم های مبتذل روز دست و پا می کردند
: پاندورای من مثلا، و نظایر آن ! ... گیرم این قدر بود که از میان ما ،
بعضی این نیاز را می شناختند و با چنگ و دندان از این موانع می گذشتند،
و بعضی دیگر مستقیم، چشم به دست این گروه داشتند و به انتظار نشسته بودند
که چیزی از کارگاه اینان بیرون آید تا آن را برادرانه قسمت کنند!-
هر منتقد شعر به آسانی می تواند رونوشت های کاملی از فلان یا بهمان شعر را
در دیوان« شاعران» آن دوره بیابد.
با این تفاوت که گاه، رونوشت پیش از سرمشق به چاپ رسیده است !ـ
رُکسانا را من ابتدا کلمه ی اوستایی پنداشته بودم که تدریجاً به روشن و درخشان تبدیل شده.
فقط بعد ها و پس از آشنایی با نظامی و فردوسی دانستم که این، تاقظ یونانی روشنک است ـ
دختر اوخوآرتس، نجیب زاده ی سغدی ـ که پس از اسارت مورد علاقه ی اسکندر مقدونی واقع شد
و به همسری او در آمد، و این شاعران او را با استه تیره ـ دختر دارای سوم ـ که اسکندر بنا به
.وصیت دارا او را نیز به همسری خود برگزید ـ اشتباه کرده اند
به هر حال ، رُکسانا(که بر اثر این اشتباه مورد استفاده من قرار گرفت ) با مفهوم روشن
و روشنایی که در پس آن نهان بود نام زنی فرضی شد که عشقش نور و رهایی و امید است،
زنی که می بایست دوازده سالی بگذرد تا در آیدا در آینه شکل بگیرد و واقعیت پیدا کند،
چهره یی که در آن هنگام هدفی مه آلوده است، گریزان و دیربه دست یا یک سره سیمرغ و کیمیا،
و همین تصویر مأیوس و سرخورده است که شعری به همین نام را می .سازد
: یأس از دست یافتن به این چنین هم نفسی
﷼
شاملو چند دریایی دارد که کما بیش راوی همه ی آن ها یک سند باد مغموم است.
نخستین آن ها رُکسانا است که برای شاعری 25 .ساله آن هم 48 سال پیش حیرت انگیز است