ای تفنگ پر غوغا
با دوست سلامی
با دشمن
پایان کلامی
چون دشمنم از هزار سو راه ببست
ای شعله دلپذیر ناگریز
با دست نیازآلوده بردم به تو دست
تا کن با من
مدارا کن با من
ای چوب تراش رنج با تن برده
ای آهن سخت صیقل خورده
ای یک شبه مهمان و صد ساله رفیق
با من باش
در سینه تنگ من
در کنار من بمان و ایمن باش
هر کس را
ناکس را که جستجو داری
هر میوه دل که آرزو داری
هر خواهش هر نوازشت با من
ای تفنگ دلبندم
تیر ترکشت با من
کوچک بودم
تنها بودم و تک بودم
اندک
تا به یمن آوایی
بر خواستن دستی
پیش آمدن پایی
ده گشتم و صد هزار و میلیونم
صف در صف را بنگر
از شمار بیرونم
یک عمر به ناروایی آن نامرد
دیدی چه به روزگار ما آورد
اینک تو بگو هر آنچه که باید گفت
اینک تو بکن هر آنچه باید کرد
بشکف بشکف ای دهان آتش خو
کز دست نمی دهم تو را آسان
شو آزادی به خانه ام آور
رو داد مرا ز ناکسان بستان
ما شقایق کوهستان های وطنمان را داریم
وهر که را
که تاب این آتش رویان را
در سینه دارد
ما شقایق ها را دوست داریم
و روییدن و بالیدنشان را
و به شبا هنگامی چنین
پاسداری شان را
گرد آمده ایم
ما گل ها را دوست داریم
و نه تنها
گلهای گلخانه را
که گلهای وحشی خشبو را هم
و آزادی گفتن کلام عطر آگین دوست داشتن را
هر که گلی می پسندد
و هر که گیاهی
و هر که رویش جاودانه جان را
باور دارد
با ما در این برخاستن یگانه است
و ما بر خاسته ایم
تا بیگانگی را باطل کنیم
با ترانه مهر
و در برابر آن که چیدن گلها را داس درو به دست دارد
با کینه مادران
جدایی را همچنان
سنگ بر سنگ می نهد
و اینک دیواری است
بگذر بر این دیوار
مرغ من بنشیند
و دست تو
او را کریمانه دانه بخشد
و دیوار
پله ای باشد
بر آمدن ما را
چه در بالا
یک آسمان
به چشمان ما نگاه می کند
و در پایین
گهواره و گور ماست
که بر آن
همواره شقایقی سوزان می روید